میدانم چرا این روزها قــلم احساسم هوای نوشتن دارد…
میخواهد روی تکه کاغذی بلغزد و داستانی عاشقانه را به کتاب داستان عاشقی بیفزاید.
داستانی که عاشقانه تر باشد از قصه ی لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد و ویس و رامین و خسرو و شیرین
داستانی که از برگ برگ صفحه هایی که رویش را احساس من به قلم کشیده عشق چکه کند!
این روزها، قــلم احساسم میخواهد داستانی را بنویسد که شیخ صنعان و دختر ترسا را خجل کند
بس که شخصیت هایش دیوانه وار عاشق همند!دلم میخواهد فصل جدیدی به کتاب عشق بیفزایم!
فصلی که عاشقانه تر از همه ی فصل های کتاب عاشقی ست.
فصلی که داستان عاشقی من و تو در آن رقم میخورد!
.jpg)
نظرات شما عزیزان: